ماری! ماری!
بگذار این نام را صد بار بلکه هزاران بار تکرار کنم،
سه روز است که این نام در درونم خانه کرده
بر من چیره گشته
و وجودم را به آتش کشیده است.
من به تو نامه نمی نویسم.
چرا که درست در کنار تو هستم.
تو را میبینم.
صدایت را می شنوم…
ابدیت در آغوش توست و بهشت و دوزخ نیز
همه چیز در درون توست و در تو صد چندان شده…
آه، بگذار در هذیان خویش خوش باشم.
دیگر این جهان تنگ پست محتاط کفاف مرا نمی دهد.
باید باده زندگی را تا به آخر سر کشیم.
عشق هامان، غصه هامان و هر آنچه که هست…
آه، باور داری که من توان از خود گذشتگی،
پاکی شکیبای و پرهیزگاری را دارم؟
بگذار از این قصه بگذریم
بر توست که جویا شوی و تصمیم بگیری
تا آنگونه که صلاح می دانی مرا برهانی.
بگذار دیوانه و مدهوش بمانم.
زیرا تو نیستی که به من یاری رسانی.
دریغا…
کاش اکنون می شد با تو سخن بگویم.
ای کاش می شد!
ای کاش!!!
نظرات شما عزیزان:
hali 
ساعت12:28---13 مهر 1391
سلام خوبی وبت عالیه .من میتونم کداهنگتوداشته باشم ممنون میشم
|